<

Der Wortschatz –2 ( Adjektiv – صفت )
فارسی ، ترکی آذربایجانی: Deutsch
سن ، یاش : alt
آزاد : frei
خوب ، یاخچی :gut
کوچک ، بالاجا: klein
مجرد ، یالقیز : ledig
تازه ، ته زه : neu
متاهل ، ائولی: verheiratet
راحت ، راحاند : bequem
امین : ehrlich
خراب ، قولای : kaputt
خالی ، بوش: leer
خنده دار ، گولملی: lustig
مدرن ، مدلو : modern
ارزان ، اوجوز : billig
تلخ ، آجی: bitter
تاریک ، قارانلیق : dunkel
تنگ ، دار : eng
بزرگ ، بؤیوک : groß
سبز ، یاشیل : grün
سفت ، برک : hart
روشن ، ایشیق : hell
نرم و ملایم ، یوموشاق : mild
نزدیک ، یاخین : nah
قرمز ، قیرمیزی : rot
شور ، قیرقیرا : salzig
ترش ، تورش : sauer
تند ، ایتی : scharf
لاغر ، آریق : schlank
قوی ، گوجلو : stark
خشک ، قورو : trocken
گرم ، ایستی : warm
مهم ، اؤنملی : wichtig
زشت ، چیرکین: hässlich
صمیمانه ، اوره کدن : herzlich
جالب :interessant
بد ، پیس : schlecht
قشنگ ، گؤزل : schön
گران ، باها :teuer
زود ، تئز: früh
باز ، آچیق : geöffnet
بسته ، باغلی : geschlossen
عالی ، چوخ یاخچی : herrlich
آهسته ، یاواش : leise
بعد ، سورا : nächst
مهربان ، مهربان : nett
اجباری ، زوراکی : obligatorisch
دیر ، بئیواخ : spät
ممنوع، قداغان : verboten



Labels:

سؤزلوک پ
پاپاق : کلاه ، نوعی کلاه بافته شده
پاپاقچی : کلاه فروش ، کسی که کلاه دوست دارد
پاپاق سیز : بدون کلاه
پاپاق لیق : هر چیزی که برای کلاه بافتن و درست کردن
مناسب باشد
پاپروز : کاغذ سیگار، سیگار
پاپیش: پاپوش ، کفش
پاچا : پاچه
پاچاچی : کله پاچه پز
پاخلا : باقالا
پاخلا پیلو و : باقالی پلو
باقلاوا : شیرینی باقلوا
پاخیل : خسیس ، بخیل
پاخیل لیق : خسیسی ، بخیلی
پارا: تکه پارچه
پارام پارچا : تکه پارچه
پاس : زنگ
پاسلانمیش : زنگ زده
پامبیق : پنبه
پالتار : لباس
پالچیق : گل
پای : سهم
پای بؤلوش : تقسیم

Labels:

نقش « ده » یا « دا » در ترکی آذربایجانی

« ده » یا « ده » نقش های زیادی در جمله دارد
*
حرف ربط است و اگر به صورت پسوند یا اضافه باشد معنی آن « در » و « در محل » می شود.یعنی به صورت مفعول فیه استعمال می شود.
*
تایید انجام قطعی امری که درباره اش صحبت می شود
سؤز وئریب گلجک ده : قول وئریب حتمن گلجک. قول داده و به یقین خواهد آمد
*
نسبت به امر مورد گفتگو ، تردید و شک و عدم یقین گوینده را بیان می کند
دئییرسن ده : بیر سؤزدو دانیشیرسان دا ، حرفی است می زنی دیگر
گؤرریک ده : خواهیم دید ، تا ببینیم
*
بعد از کلمات دوغرودان مفعهوم آن را تقویت می کند
سن دوغرودان دا گؤزل سن : تو به حق زیبائی
*
اگر قبل از کلمات ربط « ده و دان » و یا « کی » بیاید مفهوم دوام و استمرار انجام یا عدم انجام امری را بیان می کند
ایستی لر دوشمور ده کی دوشمور: هوا گرم نمی شود که گرم نمی شود
*
به معنی البته ، منطقی بودن امری را که انجام یافته یا انجام خواهد یافت تائیید می کند
بئله ائله سه گلمزده : اگر چنین کند ، البته نمی آید
*
بعد از مفهوم آن را برجسته تر می کند و معنی نفی و هیچ را بیان می کند
اونون حققینده دانیشماز دا : در باره او هرگز حرف نمی زند.
سنین بو پرده لی سؤزونه یوخام دا : هیچ با این حرف سرپوشیده تو موافق نیستم.
بو جاوانلارا سؤز باشا سالماق اولمور دا : هیچ نمی توان به این جوانها حرف حالی کرد.
*
در مقام سوان معنی مگر و هیچ می دهد .
بو قدرده یاغینتی اولار؟ : این قدر هم باران می بارد ؟
*
به معنی « علاوه بر» و « هم » و« نیز» می دهد.
دانیشماغا دیلی ده وار : برای حرف زدن زبان هم دارد
گوناهکار اودوغو حالدا دانیشیردا : در حالی که گناهکار است حرف هم می زند
*
در جمله شرطی معنی « اگرچه » و « اگر هم » را بیان می کند
ال له شه ده فایداسی یوخدور : اگر تلاش هم بکند فایده ندارد
گؤرسم ده تانیمارام : اگر هم ببینم نمی شناسم
*
به جای « و » استعمال می شود
آلیب دا تئز قاییت : بگیر و زود برگرد
*
به معنی « علاوه بر این » و « از سوی دیگر » و « هنوز » استفاده می شود
اوتانمیردا دانیشیر : علاوه بر اینکه خجالت نمی کشد بازگو هم می کند.
*
به معنی « حتی » و « همچنین »
ایجلاسا قوجالاردا یاشلی آروادلاردا گلمیشدی: پیرمردان و همچنین زنان مسن هم و سالخورده هم به مجلس آمده بودند
ائله سؤز دانیشیرسان پیشمیش تویوغون دا گولمه یی گلیر : حرفی می زنی که مرغ پخته هم خنده اش می گیرد
*
معنی « لااقل » و « باری » را می رساند
بونجا اوخودون یورول دا بار : این همه خواندی لاقال باری خسته شو.
*
به معنی « دیگر
دا سنه نه دئییم ؟ : دیگر به تو چه بگوی
*
بعد از صیغه امر تاکید را می رساند
گل ده : بیا دیگر
تئز اول دا : زود باش دیگر
*
در مقام تاسف و پشیمانی و یا اعتراف به کار می رود
بیر ایش ایدی اولدو دا: کاری بود ، شد دیگر
*
در مقام تایید و تصدیق یک کار یا امری استعمال می شود
دلی زاد دا دئییل ها ! : ( تصدیق می گکنم که ) دیوانه نیست
بو خالق دا سنین کیمی وطن داش دیر دا : ( تایید می کنم که ) این مردم هم مثل تو هموطن هستند
*
به کلمه قبل از خود رنگ و مفهوم « استهزا » و « کنایه » و « بی اعتنائی » و « بی توجهی » می دهد
ادام دی دا : آدمی است دیگر
بوش شئی دیر دا : چیز بی خاصیتی است
*
چند مثال
ائوده : در خانه
اونو سن ده بیلیرسن : آن را تو هم می دانی
باغ دا : در باغ
دانیشسا دا باریشمارام : اگر هم حرف بزند با او آشتی نمی کنم
سن اونودا بیلدین : تو آن را هم دانستی
نه ده گؤزل شئی : چقدر هم زیبا
هئچ ده : به هیچ وجه
هم یازلیق هم ده قیش لیق : هم بهاری هم زمستانی
یورولدوم دا آجیخدیم : خسته و گرسنه هستم
گلسم ده باریشمارام : حتی اگر هم بیایم با او آشتی نمی کنم
گؤردو ده سالام وئرمه دی : اگرچه دید سلام نکرد
گؤرمه دیم ده : ندیدم دیگر
گولدوم ده آغلادیم دا : هم خندیدم ، هم گریستم
نه او گلدی نه ده بو : نه آن آمد نه این
منبع : بهزاد بهزادی

Labels:




© 2007وبلاگ زن متولد ماکوسؤزلوک | Blogger Templates by AZARIMARAL