نویسنده:شهربانو
on Friday, September 28, 2007 at 11:37 AM.
ال : دست
ال آلتی : یواشکی ، پنهانی
ال اوز یویان : دستشوئی ، جائی که دست و صورت را آنجا می شویند
ال اوستو : روی دست ، با عجله
ال بیر : همدست
ال بیرلیک : همدستی
الجه ک : دستکش
ال چاتان : نزدیک ، در دسترس
ال چاتماز : غیر قابل دسترس
ال چاتماق : دسترسی پیدا کردن
ال له شمه : تلاش
ال له شمه ک : تلاش کردن
ال له مه مه : نوازش
ال له مه ک : دست زدن ، دست کشیدن ، نوازش کردن- مورد بررسی قرار دادن
ال له نمه ک : با اشاره دست صدا کردن
اله سالما ق : دست انداختن ، سربه سر کسی گذاشتن
ال وئرمه ز : به کار نمی آید ، دست نمی دهد
ال وئرمه ک : با کسی به منظور سلام و دوستی دست دادن
الی آچیق : سخاوتمند
الی آچیقلیق : سخاوتمندی
الی آشاغا : فقیر
الی آشاغی لیق : فقر
ال آغیر : کسی که محکم میزند . کسی که شگون بد دارد
الی اوزون : دست دراز
ال اوزونلوق : دست درازی
الی اگری : دزد ، کسی که دستش کج است و چیزی را از روی مرض برمیدارد
الی ایری : دزد
الی ایری لیک : دزدی ، دزد بودن کسی
الی بوش : دست خالی
الی بوشلوق : دست خالی بودن
الی یالین : دست خالی
الی یونگول : کسی که شگون خوب دارد
ال آیاق سیز : بی دست و پا ، دست و پا چلفتی
ال ساخلاماق : دست نگه داشتن
الدن وئرمه ک : از دست دادن
الدن گئتمه ک : از دست رفتن
الی سینمیش : دست شکسته
Labels: الف
0 Responses to “”
Post a CommentLinks to this post
Create a Link