<

ز - سؤزلوک
زاد : چیز
زاریلداماق : زاری کردن
زاغ - زاغ اسمه ک : از ترس یا سرما لرزیدن
زاغال : کلک در بازی
زالخیم : خوشه
زامپارا : چشم چران
زامپارالیق : چشم چرانی
زه حله سیز : دوست نداشتنی ، کسی که رفتارش موجب می شود آدم از او خوشش نیاید
زه می : مزرعه
زه می چی : کشاورز
زه می چی لیک : کشاورزی
زه نجه ل : گاو آهن
زه نجی : سیاه پوست
زه نگین : ثروتمند
زه نگین له شدیرمه ک : ثروتمند کردن
زه نگین له شدیریجی : ثروتمند کننده
زه نگین له شدیریلی : ثروتمند شده
زنه نگین له شمه : ثروتمند شده
زه نگین له شمه ک : ثروتمند شدن
زوبانا : بچه کوچک
زوپا : چوب کلفت
زوپو : نام یک نوع بازی
زودلاماق : چسبانیدن ، مثل کار در آهنگری
زودلایان : آهنگر
زوربا : بزرگ ، پر زور
زوربالیق : بزرگی ، پرزوری
زورنا : نام یک نوع ساز ، مثل نی است و به کمک دهان و انگشتان میزنند
زورناچی : نوازنده زورنا
زوغ : جوانه
زوغ توتماق : جوانه زدن
زوغلاماق : جوانه زدن
زوکولداماق : لرزیدن از سرما یا درد
زول : دراز ، مثل جای ضربه شلاق یا چوب
زولاق : ترک ، خط نازک
زوللاماق : با شلاق یا چوب زدن
زوی : لیز
زویولده مه ک : لیز خوردن
زووان : علف هرز
زووانچی : کسی که علفهای هرز را میکند
زیبیل : آشغال
زیبیل لیک : آشغالدونی
زیرپی : بزرگ ، هیکل نتراشیده و نخراشیده
زیغ : گل
زیغلاماق : گلی کردن
زیغلی : گلی
زیغیر : چرب
زیل : کامل ، مثل
زیل قارا : کاملا سیاه
زیلله مه ک : دوختن ، چشم دوختن
زیلیق : آب دهان و بینی
زینه : باریک ، مثل آب جوی که آرام و کم جاری است . یا حقوق کم بازنشستگی که کم ولی همیشگی است
زویولداق : جای لیز
زویولداق یئر : جائی که بعلت وجود یخ یا روغن و چیزهای لغزنده لیز است
زییله مه ک : زاری کردن ، دردکردن
زه وزه ک : کسی که بی وقفه حرف میزند . کسی که زیاد و چرت و پرت می گوید

Labels:

0 Responses to “”

Post a Comment

Links to this post

Create a Link


Web This Blog


© 2007وبلاگ زن متولد ماکوسؤزلوک | Blogger Templates by AZARIMARAL